♥ღ•.•عقشولانه♥ღ•.•
اوووووووووووووووف بابا کشایین شماها؟ دلمون پکید اینقد نیومدین پیشمون ماهم ۳ روز ماندیم در خانه و خوف فرمودیم شماها چطولین؟ محدسه خوفه؟ ماهله ماکه فقط امتحانه پدلمان را درآولدن این سری همرام با خنده هایم اندازه سوراخ جوراب پاکوچولوی مورچه دلتنگم و اندازه یه دنیا غمگین دلتنگ نیلوی مهربونم و دادی جونم وغمگین چون دادیمو از دست دادم البته چون پیله میباشم هنوز هم خودمو بهش وصل کردم امیر گلم،وحید نازم و...همه خوبن در ضمن من امپراطور امید و خیلی خیلی دوست دارم قوفونت همتون بشم من اوههههههههه اوووووووووووووههههههههههههه یه خاطره:امروز مثلا امتحان دین و زندگی داشتیم اومدیم سر امتحان من شروع کردم به نوشتن بعد دوستم گفت به منم بگو ورقمو گرفتم دستم روخوانی نمودم دیدم یکی گفت سوال آخریه مونده فک کردم دوستمه خواندم و دیدم معلمه گفت خسته نباشی خانومی کلی آبرویمان پرید اینقده خوف بود ولی خدالو شکل ولگمو پاله نتلد خوب اینم جالب بود گفتم براتون بنویشمش یه متنم میذارمو میرویم(میروم) نزنید رفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم آن همه گفتم كه ميخواهمت ، اما رویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیرم![]()

چه شنيدم جز آواز جدايی.
با سنگ برآن شيشهی ديوار زدم ،
دار زدم ديده به در تا بگشايی.
پرواز خيالات شدم ، آب شدم ، ماه شدم ، سايه شدم تا تو بمانی.
و تودرسادگیام سبز شدی ، ابر شدی ، نور شدی تا كه نمانی.
تصوير شدم در دل ديوار ولی تو ، چون باد گذشتی.
ديوار شدم ، راه شدم ، باز گذشتی.
من پنجره بودم و تو خورشيد نگاهم
آغوش گشودم ، شب تاريك شدی ؛ زرد شدی ؛ شاخهی خشكيده شدی .
من قصهی فرهاد نبودم كه تو در قصر نگاهش،
تا صبح خطوطم به دل كوه ، بخوابی.
من شاعر مهتاب نبودم كه تو در شعر صدايم ،
چون ابر بباری ؛
سهراب نبودم كه تو با خنجر كينت ،
تصوير عبوری شوی از صبح بهاری.
يك سينه صفا بودم و يك دوست كه از تو
ميخواست بمانی و بمانی و بمانی.
تابوت صداقت شده اين لايق نفرين ؛
يك قصه از آن دوست ، كه يك روز بخوانی.
باورم اين بود با هم سبز را معنا كنيم
يك حرف را بشكنيم و عشق را پيدا كنيم![]()
| Design By : Night Skin |

